Posts Tagged "دریاقلی"

از سمت ذوالفقاری اومدن .
نفس نفس زنان .
خسته و وحشت زده .

شب بود و او تنها ساکن آن گوشه از شهر .

جایی که خانه هایش ویران شده بودند و او مانده بود و گورستان ماشین هایش .

آن زمان که دشمن قصد کرده بود تنها راه باقیمانده به آبادان را هم به چنگ بیاورد و شهر را در محاصره کامل ببرد ، فکر همه چیز را کرده بود بجز مرد آبادانی را .

او که ۹ کیلومتر راه را تا سپاه آبادان رکاب زد تا دشمن به جاده خسروآباد که در ۴ کیلومتریش قرار داشت دست پیدا نکند .

آن زمان که مدافعین شهر انتظار ورود دشمن از سوی دیگر شهر را داشتند دریا قلی تنها امید شهر بود .

مردی که افسانه ماراتن را به روی صحنه برد تا ما باور داشته باشیم که گاهی اتفاقاتی می افتد که نمی شود باور کرد .

دریاقلی بعد از ۹ کیلومتر رکاب زدن در میان خمپاره و ترکش و آتش و دود و فکر از دست رفتن شهری که همه چیز او بود ، خود را به سپاه آبادان رساند و جمله ی تاریخی اش را فریاد زد :

از سمت ذوالفقاری اومدن

دریاقلی سورانی در اثر اثابت ترکش خمپاره به شهادت رسید تا نشان دهد که چگونه می توان ایستاده تر از نخل بود .

کمی درباه من

درباره

آخرین نوشته‌های وبلاگ