۲۱٫۱۲٫۱۳۹۲

بیچاره لب

نوشته شده در دسته‌بندی نشده

 

لب بخندد ، دیده حاشا می کند

دل پذیرد ، عقل دعوا می کند

ذره ای آسایش ار در اندرونیمان بُوَد

از دری نو ، فتنه ای دیگر مهیا می کند

درد او را چونکه در اندیشه درمان شوم

شعله از دل می جهد در سینه غوغا می کند

اندر این جنگ و نزاع بی ثمر

باز هم لب های من حل معما می کند

خنده تلخی زند بر هر دوشان

کار هر دو اینچنین ، بیچاره ، یکجا میکند

 

کمی درباه من

درباره

آخرین نوشته‌های وبلاگ