۳۰٫۰۹٫۱۳۸۹

ذبیح الله

نوشته شده در سیاه و سفید, ویترین | TAGS : , , , , , , ,

  • موسیقی برگرفته از آلبوم بر فلات ایران زمین اثر سیاوش طالبی

    ۵ Responses to “ذبیح الله”

    1. امید می‌گه:

      نوشته روی دیوار مو به تنم سیخ کرد.
      خیلی عجیبه !!

    2. انتخاب رنگ قرمز هوشمندانه بود.

      اون “محل ضبح گوسفند زنده” واقعا شاهکاره!!!!

    3. حبیب می‌گه:

      محل ذبح گوسفند نذری

    4. امین می‌گه:

      این عکس واقعا ارتباط خوبی با بیننده اش برقرار میکنه
      به طوری که هر کس با دیدگاه خودش نسبت به جنگ مفهومی رو از این عکی میگیره…
      موزیک فوق العاده انتخاب شده

    5. سیاوش طالبی می‌گه:

      باز شوق یوسف ام دامن گرفت

      پیر ما را بوی پیراهن گرفت

      ای دریغا نازک آرای تن اش

      بوی خون می آید از پیراهن اش

      ای برادرها خبر چون می برید

      این سفر آن گرگ یوسف را درید

      یوسف من،پس چه شد پیراهن ات

      بر چه خاکی ریخت خون روشن ات

      بر زمین ِ سرد خون ِ گرم تو

      ریخت آن گرگ و نبود اش شرم تو

      تا نپنداری ز یاد ات غافلم

      گریه می جوشد شب و روز از دل ام

      داغ ماتم هاست بر جان ام بسی

      در دل ام پیوسته می گرید کسی

      ای دریغا پاره ی دل جفت جان

      بی جوانی مانده جاویدان جوان

      در بهار عمر ای سرو جوان

      ریختی چون برگریز ِ ارغوان

      ارغوان ام ارغوان ام لاله ام

      در غم ات خون می چکد از ناله ام

      آن شقایق رسته در دامان دشت

      گوش کن تا با تو گوید سرگذشت

      نغمه ی ناخوانده را دادم به رود

      تا بخواند با جوانان این سرود

      چشمه ای در کوه می جوشد منم

      کز درون سنگ بیرون می زنم

      از نگاه آب تابیدم به گل

      وز رخ خود رنگ بخشیدم به گل

      پر زدم از گل به خوناب شفق

      ناله گشتم در گلوی مرغ حق

      پر شدم از خون بلبل لب به لب

      رفتم از جام شفق در کام شب

      آذرخش از سینه ی من روشن است

      تندر توفنده فریاد من است

      هر کجا مشتی گره شد مشت من

      زخمی هر تازیانه پشت من

      هر کجا فریاد آزادی منم

      من در این فریادها دم می زنم

    کمی درباه من

    درباره

    آخرین نوشته‌های وبلاگ